تبليغاتX
:: ای دوست دلت همیشه زندان من است ::

ای دوست دلت همیشه زندان من است

اتش کده عشق تو از ان من است



خداحافظ دل و جونم دیگه با تو نمی مونم

نمیخواد دل بسوزونی برای قلب داغونم

خداحافظ همه هستی خداحافظ شب مستی

نمیدونم الان دستاتو به دستای کی بستی

خداحافظ دارم میرم دیگه داره تموم میشه

همون روزا که میگفتی  به پای من حروم میشه

میرم اما میدونی خیلی دلم تنگ چشات میشه

عزیزم خوش به حال اون که داره این روزا فدات میشه

کسی چیزی نمیدونه که بی تو این دلم خونه

جدایی برای من سخت و برای تو چه آسونه

www.keyvan-67.blogfa.com

+نوشته شده دردوشنبه 1387/12/12ساعت توسط هاشم و فرشته |

بوسه 

من ز مردن راضیم اما نمی آید اجل

بخت بد را بین زین اجل هم ناز می باید کشید

 

نوشته شده توسط فرشته

+نوشته شده درپنجشنبه 1387/05/31ساعت توسط هاشم و فرشته |


حالا من يه گوشه تنهام با يه عکس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي که  منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن  شيشه
اخه چي کم شده از تو که مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا کوچيکه تو بگو اخه کجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من کبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم کجايي اخر اخه من دل به کي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي


 

کاش مي شد بار ديگر نوشت از سر نوشت ...

+نوشته شده درسه شنبه 1387/05/22ساعت توسط هاشم و فرشته |

 هيچ کس اشکي براي ما نريخت

 هر که با ما بود از ما مي گريخت

 چند روزي هست حالم ديدنيست

 حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفأل مي زنم

 حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: "ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

+نوشته شده درچهارشنبه 1387/02/25ساعت توسط هاشم و فرشته |

 

 اي دوست دلت هميشه زندان من است             آتشكده عشق تو از آن من است                           آن روز كه لحظه وداع من و توست                          آن شوم ترين لحظه پايان من است

 

+نوشته شده درشنبه 1386/12/04ساعت توسط هاشم و فرشته |

گفنه بودم که محدودم

چه کنم که مقداری بیش نیستم با کم بودنم به سراغت خواهم امد

و بدان با تو بودن مرا غنی و سرشار می سازد از هر انچه که باید سازد

در دستانم تهی بودن را حس می کنم و تنها دستان تو این را جبران می کند

امیدی را که در قدم برداشتنم نیست را به من باز پس ده

تا بدانم هم چنان به عنوان عشق تو هستم

تو خود می دانی که عاشقی

اری عاشق ٬ عاشق من

بدان عشق من نسبت به تو کم از عشق تو نسبت به من نیست

نمی توان گفت کدام معشوقه ی دیگری هستیم

پس تو را قسم به عشقمان

 

بی تو بودن را به من نده

+نوشته شده درچهارشنبه 1386/11/17ساعت توسط هاشم و فرشته |

 

                                               زندگی تکراریست

 خنده ها تکراری گریه ها تکراریست

 من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت

 دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست

 همه جا غرق سکوت 

 کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است

 پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی

 دل من می ترسد

+نوشته شده درشنبه 1386/11/06ساعت توسط هاشم و فرشته |

 

ایدی  من    

saman_asemoni_05

+نوشته شده دردوشنبه 1386/09/19ساعت توسط هاشم و فرشته |

 

اگر چه جای دل دریای خون در سینه دارم ولی در عشق تو دریایی از دل کم میارم اگه چه روبه رویی مثل آیینه با من ولی چشمام بسم نیست برای سیر دیدن نه یک دل نه هزار دل همه دل های عالم همه دل ها رو می خوام که عاشق تو باشم *** تویی عاشق تر از عشق، تویی شعر مجسم تو باغ قصه از تو، سحر گل کرده شبنم تو چشمات خواب مخمل شراب ناب شیراز هزار می خونه آغاز، هزار و یک شب راز می خام تو رو ببینم نه یک بار نه صد بار به تعداد نفس هام برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشم ها رو می خوام *** تو رو باید مثل گل نوازش کرد و بویید با هر چی چشم تو دنیا، فقط باید تو رو دید تو رو باید مثل ماه، رو قله ها نگاه کرد با هر چی لب تو دنیا، تو رو باید صدا کرد می خام تو رو ببینم نه یک بار نه صد بار به تعداد نفس هام برای دیدن تو، نه یک چشم نه صد چشم همه چشم ها رو می خام

+نوشته شده درسه شنبه 1386/08/08ساعت توسط هاشم و فرشته |

بی تو تنها ترینم

توی شبهای غربت رفتی و من تنهاترینم

ابر غم درهم وبغض در گلویم

عجب غمیست امروزبرایم

توناچار رفتنی ومن مجبور ماندنم

از رفتن تو در دل هوای دیوانگی دارم

نگو که زنجیربستن نداری من که هوای ماندن ندارم

می دانم روزی می ایی سراغم

اما صد افسوس که نیابی نشانم

من رفته ام ان روز وازهمه تنهاترینم

+نوشته شده دردوشنبه 1386/07/30ساعت توسط هاشم و فرشته |

سلام ای غروب غریبانه ی دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خدا حافظ ای شعر شبهای روشن

خدا حافظ ای قصه ی عاشقانه

خدا حافظ ای آبی روشن عشق

خدا حافظ ای عطر شعر شبانه

خدا حافظ ای همنشین همیشه

خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته

تور ا می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم آگر شب شکسته

تو را میسپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تورا تا نسوزد

به دل مسپارم تور ا تا نمیرد

اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد

اگر  روزگار این صدار ا نگیرد

خدا حافظ ای برگ وبار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگرسبز رفتی اگر زرد ماندم

خدا حافظ نو بهار همیشه

 

+نوشته شده دردوشنبه 1386/07/23ساعت توسط هاشم و فرشته |

تو اینجا نیستی ! و من تنهای تنها
با سکوتی سخت درگیرم !
و می دانم اگر دیگر نیایی
در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید
" می میرم "
امید باز گشت تو مرا زنده نگه می دارد و
آری ....... تو می آیی !
" تو .... ای تنها بهانه من "
و می دانم که دوباره شاخه های خشک احساسم جوانه می زند !
و من بار دیگر لبریز از عشق با تو بودن
تمام لحظه های تلخ پاییزی ام .....
تمام لحظه های بی تو بودن را.......
و تمام خاطرات سرد و بی روح نبودنت را......
با تمام دلتنگی هایم......
به دست باد می سپارم !
بیا ... و با آمدنت بگیر از من
این همه دلتنگی را !



+نوشته شده دردوشنبه 1386/07/02ساعت توسط هاشم و فرشته |

من مرد تنهایه شبم مهر خاموشی بر لبم

 تنها و غمگین رفته ام دل از همه گسسته ام

 تنهایه تنها غمگینو رسوا

 تنهاو بی فردا منم

من مرد تنهایه شبم مهر خاموشی بر لبم

من مرد تنهایه شبم صد قصه مانده بر لبم

 

 از شهر تو من رفته ام کوله بارم را بسته ام

بی فکر فردا با خودو تنها عابر این شبها منم

من مرد تنهایه شبم مهر خاموشی بر لبم

+نوشته شده درپنجشنبه 1386/06/15ساعت توسط هاشم و فرشته |



همیشه فکر می کردم اگه یه روز نباشی می میرم 

                                  اما من نمردم من داغون شدم ...

                                                    

+نوشته شده درشنبه 1386/05/27ساعت توسط هاشم و فرشته |



 

نه گلايه دارم از تو نه ديگه شكايتي
نه يه قصه رو لبامه نه ديگه حكايتي
شب تا صبح تو خلوتم به يادِ تو سر مي كنم
دارم انگار كه ديگه خالي تو باور مي كنم

چه جوري به دل بگم از سر راه تو بره

دلي كه شكسته و هنوز برات منتظره
كاش مي شد كه از گذشته ها برات حرف بزنم
بعدِ سال ها نتونستم كه ازت دل بكنم
يه اتاق قدِ قفس براي گريه هام بسه
آيينه بي تاب و قراره واسه تو دل واپسه
نه غزل مونده تو شعرم نه ديگه ترانه اي
كه برات بسازم از نو شب عاشقانه اي
يادگاري مونده از تو رو دلم زخمي عميق
كاشكي مرهم مي شدي اينم ازم كردي دريغ

 

+نوشته شده دریکشنبه 1386/05/14ساعت توسط هاشم و فرشته |

JavaScript Codes

JavaScript Codes
http://hadikazemiweb.blogfa.com

کد آهنگ در وب نوا

http://hadikazemiweb.blogfa.com